تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۳۱
کد خبر: ۱۷۸۵۶۲
print
نسخه چاپی
send
ارسال به دوستان
ذخیره
جادوگران، مرموزترین انسان‌های دنیای باستان بودند که رد آن‌ها را در ایران هم می‌توانیم پیدا کنیم. کسانی که مردم آن‌ها را همراه اهریمن می‌دانستند

 حالا دیگر کمتر نام‌شان را می‌شنویم؛ مگر کسی قصه‌ای قدیمی تعریف کند و از جادوگران بگوید؛ کسانی که طبق افسانه‌ها و روایات کهن، مثلا آن‌طور که در «دینکَرد» (درسنامه دین مزدایی) آمده، خوی پنهانی دارند که آن را از نظرها دور نگه می‌دارند. در این کتاب باستانی، جادو یکی از عوامل اهریمنی درون انسان دانسته شده و در گذشته عقوبت سختی در انتظار کسانی بوده که جادوگر لقب می‌گرفتند. به‌خصوص نزد زرتشتیان که جادوگری را دومین گناهی می‌دانستند که پس از قتل مستوجب مرگ بوده.

این دشمنی از تولد زرتشت شروع می‌شود و جادوگرانی که قصد از بین بردن او را داشته‌اند؛ «دورَسْرَو» کاهن دین قدیم که جادوگر بزرگی بوده، قصد کشتن زرتشت را در نوزادی داشته که نوزاد با خواندن دعایی او را بی‌هوش می‌کند: «چون «دورَسْرَو» از بی‏هوشی به در می‌آید، دستور می‌‏دهد برایش اسب بیاورند و بر گردونه ببندند تا بگریزد.» اما نمی‏تواند از قدرت گفتار سحرآمیز زرتشت فرار ‌کند و می‌میرد. اینطور که معلوم است، خود زرتشت هم بر جادو مسلط بوده، همچنان که در کتاب «گزیده‌های زادسْپَرَم» آمده که زرتشت و یک جادوگر، دیرزمانی به انتقام، یکدیگر را نگریستند و سرشت ایزدی زرتشت بر جادوگری آن جادوگر چیره شد.

زرتشتیان این کار زرتشت را جادوی سفید و همراهی اهورامزدا با او می‌دانند و کار «دورَسْرَو» را جادوی سیاه و همراهی با اهریمن. مثلا آن طور که در کتاب کهن «شهرستان‌های ایرانشهر» آمده؛ جادوگری به نام «بابل» که شهرستان بابل را در زمان فرمانروایی جمشید ساخته، از جادویی بهره برده که چون در امر خیر به کار رفته، یقینا جادوی سفید بوده: «او سیاره تیر را در آن‌جا بست، و طلسم مربوط به هفت سیاره و دوازده برج و قسمت هشتم، آسمان را با جادوگری زیر مهر به مردم بنمود.»

اما «اَخت‌جادو»، جادوی سیاه داشت. او در درگاه خود بر تختی از لاشه و جمجه و اسکلت می‌نشست. بالش او از پاره‌های گوشت انسان و حیوان بود. به گفته خودش ۹۰۰ موبد زرتشتی و ۹ دختر را از خاندان سپیتمان که دودمان زرتشت بود، کشته. او می‌توانست به دوزخ برود و با اهریمن گفت‌وگو کند. داستان «اَخت‌جادو» در کتابی کهن به‌نام «ماتیکانِ یوشتِ فریان» آمده: «چنین گویند در آن زمان که اَخت‌جادو با هفتاد هزار سپاهی درون شهر «پرسش‌گزاران» شد، او بانگ برآورد شهر پرسش‌گزاران را زیر پاهای پیلانِ تنومندِ خویش، لگدمال خواهم کرد.» اَخت کسانی که را سن‌شان ۱۵ ساله بود را انتخاب کرد و هرکس که نمی‌توانست جواب او را بدهد، می‌کشد. پسری به نام «یوشت» از خاندان «فریان» برای پاسخ حاضر می‌شود و به هر ۳۳ سوال اَخت‌جادو جواب می‌دهد و در آخر او را با چاقو و در حین زمزمه کردن دعا می‌کشد.

گرچه اَخت‌‌جادوی اهریمنی را می‌توان از بی‌رحم‌ترین جادوگرانی دانست که نام‌شان در طول تاریخ به ما رسیده، اما مرموز‌ترین آن‌ها را باید «هوشتانه» دانست که برخی او را جادوگر و غیب‌گو و بعضی هم فیلسوف و دانشمند دانسته‌اند. «هوشتانه» که یونانیان او را «اوستَن» یا «اُستانْس» خوانده‌اند، همراه سپاه خشایارشا به یونان آمد و آن‌جا ماند. آن‌طور که «پلینی» طبیعیدان رومی درباره‌اش نوشته؛ او نخستین نویسنده جادو بوده و کسانی چون فیثاغورث، اِمپِدوکلِس، دموکریت و افلاطون نزد او آموزش دیده‌اند. پلینی مهارت او را عفریتی و هوس یادگیری کارهای او را دیوانگی دانسته: «او بذرهای این هنر عفریتی را در هر کجا که می‌رسید، می‌پراکند و همه را مبتلا می‌کرد.»

طبق گفته مورخان باستانی آن‌چه اوستن یا همان هوشتانه آموزش می‌داده، انواع مختلفی از جادو بوده که بر آب، ارواح، هوا و ستاره‌ها تاثیر می‌گذاشته. او خود را غیب‌گویی می‌دانسته که می‌تواند با ارواح و جنازه‌ها صحبت کند. پلینی در کتاب تاریخ طبیعی خود او را این‌طور خطاب می‌کند: «تو ای اُستانْس، تمام قوانین مرسوم و معمول بشر را پایمال و نقض کردی. تو مخترع و مبدع این وحشی‌گری و هیولاصفتی هستی که انسان‌ها اعضای بدن یکدیگر را بخورند. یقینا بشر نام تو را به خاطر این بدعت کثیف از یاد نخواهد برد.»

این فیلم را درباره جادوگران ترسناک ایران باستان ببینید که با تصویرسازی‌های «گلفام مهرپیوند» ساخته شده است.

مرجع / عصر ایران
ایمیل مستقیم: info@khouznews.ir
پیامک: 5000205020
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار